۱۳۸۶ آذر ۲۱, چهارشنبه

چه بودن زبان


گاهی سعی می‌کنم تصورم از زبان را توصیف کنم. نمی‌شود. نمی‌توانم. کشیدمش. شد این.

۸ نظر:

ولگرد گفت...

خب این فرصتی هست که بگم کاش شرق من رو هم به‌روز می‌کردی.ـ

m.h.m گفت...

می بخشید ولی ظاهرا خیلی کشیدید پاره شده.(:دی) ما که از این نقاشی با کلاس ها چیزی سر در نمی آریم و از این نظر اگه بخوام نگاه کنم شما نقاشی خوبی کشیدید چون از زبان هم چیزی نمی فهمم
اگه اشتباه نکنم یه مثل سرخپوستی بود که "دل زبان ندارد" من همین زبان بی زبانی را به گمانم ترجیح می دهم
موفق باشید سلام

بابایی گفت...

زیادی زبان شد!
با شکلش تا حدی کنار میام،اما چرا این رنگی؟

yousefiz گفت...

naghaashi balad nisteid! chera mindazeid gardane zaban:D
hekayate aroos va kajei_e_zamine:))

Pooya گفت...

بنده مقتول شدم به دست آقای بابایی که با شکلش کنار آمده اند و فقط مشکلشان رنگش است!
پویا
takderakhtesarv.persianblog.ir

nasrin گفت...

حروف از دور و برش ریخته بیرون مثل ب گوشه چپ بالا یا ر گوشه چپ پایین:)

parande گفت...

مدت ها بود چيزي چنين نديده بودم از تو
كشفي بود .مي توانست روزي را خوش كند
سكوت همين زمينه ي سياه است .مي تواند خالي خالي باشد يا پر از تمام امكان هاي بالقوه ي عالم
يك گنگ تاريك.
و بعد آن نارنجي درخشان، كه به معجزه مي ماند. ذوق مي كني كه گنگي تاريكي تمام شد كه حالا چيزي داري كه نمي گذارد سردر گم بماني . ابزار توضيح. واضح كردن همه چيز و زندگي كه ارتباط است _ چقدر راحت و بي هراس مي شود.
اما زبان ، عين نقاشي تو فقط يك" گنگ روشن "است
مي بيني؟ اين خط هاي در هم گوريده ،
اين توهم را ايجاد مي كند كه به فهم روشني رسيده ايم اما دقيق تر كه نگاه مي كنيم فقط آن ها را بر مبناي تجربه ها ديده ها يا شنيده هاي پيشين خودمان معنا كرده ايم
زبان يك گنگ روشن است كه تنها توهم ارتباط را ايجاد مي كند و درست عين تاريكي نقاشي تو مي تواند پر از امكان باشد يا هيچ

Qasem گفت...

هیچ نمی‌دانستم وقتی این همه صادقانه با زبانت به تصویر می‌کشی هیچ از آن نمی‌فهمم. کمی ناراستی را مخلوطش کن. این روزها برای ماها که به زندگی در این جامعه خوگرفته‌ایم صداقت مطلق زهرآگین‌تر زهر است