۱۳۸۶ آذر ۱۹, دوشنبه

اخلاق و آگاهی

زیاد دیده‌ام کسانی را که اخلاق را نه مقوله‌ای رفتاری که مقوله‌ای ارزشی می‌دانند. به نظر این آدم‌ها اصل‌های ثابت و درستی در اخلاق وجود دارد که شامل همه کس و همه وقت و همه جا است و مو لای درزش نمی‌رود و استثنا برنمی‌دارد. دی‌شب فیلمی دیدم که داستانش دو جزء داشت. یکی به گند کشیدن همیشگی ایمان و امید به شیوه‌ی ساده‌لوحی سینمای آمریکا. جزء دیگرش احوال آدمی بود که روند آگاهیش در زمان کمی مختل و مخدوش شده بود. و اخلاق و فعل اخلاقی برایش معنایی کاملا متفاوت گرفته بود.
اگر تو هم از آن تصورات اخلاقی داری، یک بار
این فیلم را ببین. شاید کمی بهتر فکر کنی.

۹ نظر:

nasrin گفت...

شهید مطهری می گوید:عدالت یک حکم مطلق است در روح انسان که خوب است وظلم یک حکم مطلق است در روح انسان که بد است. امّا «راستی» یک حکم مطلق نیست، بلکه تابع فلسفة‌ خودش است و گاهی «راستی» فلسفه خودش را از دست می دهد

کورش علیانی گفت...

سلام
خب او هم بر اساس تجربه و تصور خودش این حکم را می کند. اتفاقا این فیلم را اگر ببینی متوجه می شوی مطلق نبودن عدالت و ظلم چندآن هم غیر قابل تصور نیست.

Jalal گفت...

سلام
این فیلم رو من خیلی وقته که دیدم
ولی چه ربطی به این حرف ها داره که شما نوشتی؟!!
نسبی بودن عدالت، فعل اخلاقی؟
روشنمون کن.

کورش علیانی گفت...

سلام جلال جان
باز هم که نکته‌ی ننوشته خواندی برادر. من گفتم نسبی؟ یا نکند از قبل فرض کرده‌ای اگر چیزی مطلق نبود، حتما نسبی است؟ من این فرض را نکرده‌ام.
در مورد فیلم و آدم توی فیلم، یادت هست که روند آگاهی طرف در بازه‌ای از زمان معکوس شده بود. دی‌روز بیش از ام‌روز می‌دانست. مشکلش این بود که باید تصمیم می‌گرفت مثلا صیانت از هم‌سرش (که خیانت‌کار است و از خیانتش پشیمان خواهد شد) فعلی است اخلاقی یا نه. اول در روزهای بعد از تصادف ناراحت نبود که او مرده است اما بعد در روز تصادف تصمیم گرفت او را از مرگ حفظ کند که نشد.
به هر حال بیش‌تر به این موقعیت (معکوس شدن روند آگاهی در زمان) فکر کن نه به داستان فیلم. آن وقت شاید تصویری را که می‌گویم ببینی. شاید هم زیادی دور از ذهن باشد. نمی‌دانم.

alireza گفت...

ذهن من دوگانه می سازد یا متن شما؟

m.h.m گفت...

سلام
می بخشید من نفهمیدم الان قابل تصور بودن یا نبودن مطلقی عدالت و ظلم مورد بحث است یا خود مطلق یا نسبی بودن عدالت وظلم ؟ چون شتر گاو پلانگ را می شود تصور کرد اما نمی شود گفت هست. شاید هم اصلا موضوع صحبت چیز دیگریست و من نمی فهمم

موفق باشید سلام

کورش علیانی گفت...

علیرضا جان
این دوگانه چی هست؟
ام اچ ام
اول شوخی. شترگاوپلنگ را همه می توانیم تصور کنیم چون اسم قدیم زرافه است. اما حالا جدی. بله. ما اورست شکلاتی را می توانیم تصور کنیم. اما اطلاق عدالت یا ظلم یا چیزهایی مثل آن مقولات عینی نیستند, (بر خلاف اورست شکلاتی) بل که زبانی اند و اگر نتوان تصورشان کرد حرف زدن درباره شان کمی بی هوده است.
حالا راهی برای بعضی تصورهایی که تا کنون مشکل بوده پیدا شده است.

fh گفت...

من می خواستم بگم پس «هر چه بر خود می پسندی بر دیگران هم بپسند و بالعکس» چی اما حالا که کامنت ها رو می بینم اصلا شک کردم منظورتو فهمیدم یا نه. بیا و خوبی کن زیر دیپلم توضیح بده واسه من.

بعدشم اینکه می گی هر چیزی مطلق نباشه الزاما نسبی نیست یعنی چی؟

Mohsen گفت...

سلام. این فیلم مرا یاد فیلم The Jacket با بازی آدریان برودی انداخت. شاید به خاطر نوع روایتش.