۱۳۸۶ اسفند ۱۰, جمعه

سه سالگی

چرب بود
زرد بود
شیرین بود
حلوای توی پیاله‌ی بلور
و بوی زعفران و برنج می‌داد
مادر
کمی آرام
کمی بی‌حال
لب‌خند می‌زد
و به من نگاه می‌کرد
و به قاشق کوچکم

۲ نظر:

Anahyd گفت...

حلوای آرد برنجحی بود لابد. کمی آرام هم از آن حرفهاست!

هاله گفت...

و به من نگاه می کرد
و به قاشق کوچکم...