نمایش پستها با برچسب رقتآورترین. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب رقتآورترین. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه
باز هم دزدی
این وبلاگ را ببین. در معرفی خودش نوشته:
اين بچه شيطون كه هيچ وفت فكر نمي كرد روزي سرو كارش با خودكار و قلم و اينترنت و وبلاگ بيفته در نهم اسفند ماه 56 به دنيا اومده خيلي به تاريخ علاقه داره و دوست داره تا مي تونه تاريخ بخونه چون كه معتقده تاريخ معلم انسانهاست
از اينا گذشته خيلي دوست داره بدونه ديگران در موردش چي فكر مي كنن پس هر كسي سري به روزگار من زد من رو بي نصيب از نظراتش نكنه
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم / جامه كس سيه و دلق خود ارزق نكنيم ..../ گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد / گو تو خوش باش ما گوش به احمق نكنيم
و البته این مطلب و این مطلب را هم ببین. اصلش هم اینجا است و اینجا. احتمالا وقتی این پست را ببیند مدعی میشود به او توهین کردهام و این دو مطلب بیارزش چیزی نبوده و به نشانهی اعتراض از وبلاگش حذفشان میکند.از اينا گذشته خيلي دوست داره بدونه ديگران در موردش چي فكر مي كنن پس هر كسي سري به روزگار من زد من رو بي نصيب از نظراتش نكنه
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم / جامه كس سيه و دلق خود ارزق نكنيم ..../ گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد / گو تو خوش باش ما گوش به احمق نكنيم
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۱۶:۵۹
4
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت, رقتآورترین
۱۳۸۷ مهر ۲۸, یکشنبه
دنیای پفک نمکی و حقارت
سگ را اگر غذا بدهی هواخواهت میشود. بعضی آدمها از سگ بدتر اند. هزار بار به خانهات ببری، سفره بگستری، مثل کفتار میخورند و آروغ میزنند. بعد هزار بار هم اگر در جواب زوزهی بیوقتشان سنگی بیندازی، بدتر از کفتار، همآن دستی را که این همه بار غذا توی حلقشان گذاشته میگزند. میروند توی وبلاگشان زوزه میکشند و لجن میمالند. شکر که هماین کار را هم زیرجلکی میکنند. جرات ندارند صاف توی رو بگویند یا اسم ببرند. شکر.
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۲۳:۵۳
1 نظر
برچسب(های) این متن رقتآورترین
۱۳۸۶ فروردین ۱۸, شنبه
شکنجهگر من ام یا تو؟
از یکی پرسیدند «این که از جیب آن آقا برداشتی چی بود؟» اول گریه کرد، بعد خودش را زد، بعد سنگ برداشت، بعد فحش داد، بعد دوید، آخرش که از نفس افتاد گفتند «خب! نگفتی چی بود.»
حالا حکایت ما است با این مجید زهری. من میگویم درست نیست وقتی آزاده فرقانی نامه نوشته و حرف زده جوابش را این طور بدهی که «قربون قد و بالات برم. چه جیگری هستی.»
اول در نظرخواهی مطلبش آدمهای بی نام و نشان نوشتند آزاده فرقانی مالی هم نیست. قیافه ندارد. بعد نوشت تعصب مذهبی یک عده را کور کرده. بعد نوشت به به! چه نوشتهی اروتیکی نوشتهام، خودم دیشب اروتیسیسم را اختراع کردهام. بعد نوشت این نشانهشناسی بوده و من خودم پریشب اختراعش کردهام. بعد رفت برای خودش کامنت گذاشت که مادر کورش در اوین شکنجهگر است (در حالی که خودش عملا با این متن آزاده فرقانی تازه از بند رها شده را شکنجهی روحی شدیدی داده بود) و هزار تا افشاگری دیگر که لابد من الان باید از ترسش بروم زیر زمین. بعد نوشت اصلا چه بد اند اینها که مطلب را نقل میکنند و لینک نمیدهند. در این میان از آن آیپی قراضه هم هی فحش ناب خواهر مادر آمد برای من. نمونهاش را که دادم خدمتتان.
مجید زهری! همهی اینها به کنار. کی به تو حق داد اینها را دربارهی آزاده فرقانی بنویسی؟ انسانیت به کنار. فکر میکنی اگر آزاده فرقانی در دادگاهی در تورنتو علیهت شکایت کند، میتوانی این کلکبازیها را در بیاوری و خلاص شوی؟
حالا حکایت ما است با این مجید زهری. من میگویم درست نیست وقتی آزاده فرقانی نامه نوشته و حرف زده جوابش را این طور بدهی که «قربون قد و بالات برم. چه جیگری هستی.»
اول در نظرخواهی مطلبش آدمهای بی نام و نشان نوشتند آزاده فرقانی مالی هم نیست. قیافه ندارد. بعد نوشت تعصب مذهبی یک عده را کور کرده. بعد نوشت به به! چه نوشتهی اروتیکی نوشتهام، خودم دیشب اروتیسیسم را اختراع کردهام. بعد نوشت این نشانهشناسی بوده و من خودم پریشب اختراعش کردهام. بعد رفت برای خودش کامنت گذاشت که مادر کورش در اوین شکنجهگر است (در حالی که خودش عملا با این متن آزاده فرقانی تازه از بند رها شده را شکنجهی روحی شدیدی داده بود) و هزار تا افشاگری دیگر که لابد من الان باید از ترسش بروم زیر زمین. بعد نوشت اصلا چه بد اند اینها که مطلب را نقل میکنند و لینک نمیدهند. در این میان از آن آیپی قراضه هم هی فحش ناب خواهر مادر آمد برای من. نمونهاش را که دادم خدمتتان.
مجید زهری! همهی اینها به کنار. کی به تو حق داد اینها را دربارهی آزاده فرقانی بنویسی؟ انسانیت به کنار. فکر میکنی اگر آزاده فرقانی در دادگاهی در تورنتو علیهت شکایت کند، میتوانی این کلکبازیها را در بیاوری و خلاص شوی؟
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۰۱:۴۳
4
نظر
برچسب(های) این متن رقتآورترین
۱۳۸۶ فروردین ۷, سهشنبه
وقتی از کفتار بنویسی بزمجهها هم خودشان را کفتار جا میزنند
از: معاونت امور وبلاگها، توابسازی، و شکار وبلاگنویسان وزارت اطلاعات
به: کورش علیانی
موضوع: تاسیس موسسه غیر قانونی
طبق اطلاع رسیده از مامورین جان بر کف این معاونت از تورنتو، شما بدون داشتن مجوز و ارتباط با وزارت اطلاعات و این معاونت اقدام به تاسیس موسسهی توابسازی و شکار وبلاگنویسان مخالف نمودهاید. با توجه به این که نام شما در هیچ یک از دفاتر این وزارت به این عنوان و عنوان دیگری به ثبت نرسیده، تقاضایی از جانب شما واصل نشده و نیز با توجه به این که منبع خبر مورد نظر صددرصد مورد اطمینان است، به شما سه روز فرصت داده میشود که موسسهی فوقالذکر را منحل نموده و تمام تجهیزات، تاسیسات و اسناد در دست را با اخذ رسید پستی به آدرس زیر ارسال نمایید:
M Zohari, No sex-teen, Clownery bldg, W770, Toronto, Canada.
طبیعی است پس از انقضای مهلت فوق برخورد نزدیک از نوع چندم با شما و دیگر متخلفان انجام خواهد شد.
معاون امور وبلاگها، توابسازی، و شکار وبلاگنویسان
حاج آقا چیزستانی
به: کورش علیانی
موضوع: تاسیس موسسه غیر قانونی
طبق اطلاع رسیده از مامورین جان بر کف این معاونت از تورنتو، شما بدون داشتن مجوز و ارتباط با وزارت اطلاعات و این معاونت اقدام به تاسیس موسسهی توابسازی و شکار وبلاگنویسان مخالف نمودهاید. با توجه به این که نام شما در هیچ یک از دفاتر این وزارت به این عنوان و عنوان دیگری به ثبت نرسیده، تقاضایی از جانب شما واصل نشده و نیز با توجه به این که منبع خبر مورد نظر صددرصد مورد اطمینان است، به شما سه روز فرصت داده میشود که موسسهی فوقالذکر را منحل نموده و تمام تجهیزات، تاسیسات و اسناد در دست را با اخذ رسید پستی به آدرس زیر ارسال نمایید:
M Zohari, No sex-teen, Clownery bldg, W770, Toronto, Canada.
طبیعی است پس از انقضای مهلت فوق برخورد نزدیک از نوع چندم با شما و دیگر متخلفان انجام خواهد شد.
معاون امور وبلاگها، توابسازی، و شکار وبلاگنویسان
حاج آقا چیزستانی
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۲۱:۲۴
2
نظر
برچسب(های) این متن رقتآورترین
۱۳۸۶ فروردین ۱, چهارشنبه
رام کردن کفتار
انگار رام کردن اسب کار هیجانانگیزی است. کتاب هیاواتا را یادت هست؟ بچه سرخپوستی که اسبها را با محبت رام میکرد. رام کردن سگ و گرگ هم باید کار جالبی باشد. اینها هم وحشی اند هم درنده. رام کردنشان لذتبخش است. دیدن این که سگ با تو انس دارد و نمیترسد و نمیترساند قشنگ است.
من نه اسب رام کردهام نه سگ، نه گرگ. بچه که بودم گربه داشتم. رام کردن گربه را کم و بیش میدانم. یک بار هم یک یاکریم رام کردم. خیلی بچه بودم. بعدها که بزرگ شدم، یک دورهی طولانی، کفتار رام میکردم. استاد اخلاقم گفته بود برای تادیب نفسم لازم است. راست میگفت. همآن به درد ادب کردن نفس میخورد. کفتار با معیارهای اخلاقی من موجود پستی است. یقینا خوک پیشش موجودی سخت اخلاقی است. نفسش بوی گند میدهد. دندانهایش نه برای خوردن و دریدن که برای خرد کردن استخوان اند. آن وقت با این تواناییش فقط دنبال استخوان مرده میگردد. ذاتا پست است. هیچ وقت ازش در امان نخواهی بود. هر چه بیشتر محبتش کنی احتمال این که پنجه به رویت بکشد بیشتر میشود. سالها در بیابانها کفتار رام کردهام. میدانم چه میگویم. آخر کار هر کفتار و رامکنندهای یکی از این دو تا است؛ یا تو کفتارت را سقط میکنی یا او تو را میدرد. من را که انگار ندریدهاند. جنازههای سقطشدهشان را هم رفیقهاشان خوردند. نه خانی آمد و نه خانی رفت. نه افتخاری، نه آرامشی، نه شوقی، نه انسی. فقط نفسم ادب شد.
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۱۹:۱۶
5
نظر
برچسب(های) این متن رقتآورترین, هذیانهاى فوکویى (کمى جدىتر از نوشخوار)
۱۳۸۵ اسفند ۲۹, سهشنبه
چرا؟
گاهی کسی گند میزند. همهمان گند زدهایم. اما گاهی کسی بعد از گند زدنش سعی میکند برایش حواشی درست کند، همش بزند، رنگش کند و از گندی که زده اسبابی برای خر کردن مردم بتراشد و وانمود کند که این خیلی چیز مهمی بوده و برلیان بوده و از این حرفها؛ که البته اغلب نمیشود.
در این وقتها طرف آنقدر بدبخت و رقتانگیز میشود که دلت میخواهد رویت را بکنی آن طرف که یعنی «من ندیدمت. به رویت نمیآورم.» در مورد مجید زهری و گندی که بالا آورد و هم زدنهای بعدیش (+و+) میخواستم سکوت کنم. راه دیگری نداشت. برو مطلب اصلی را باز ببین و ببین چه کامنتهای جالبی دارد. مطلب آخر را ببین. نشانهشناسی هم درس میدهد. انگار الان عصر حجر است و هر کس رفت سمیوتیک را سرچ کرد و چهار تا لینک از این سرچ بیرون کشید و کنار «نشانهشناسی» گذاشت، میتواند مدعی شود که پس پریشب هم سر دیوار داشته نشانهشناسی میکرده نه کار دیگر. طرف دارد رسما به رقتانگیزترین وضع در صادرات خودش دست و پا میزند. فحشها را هم که دیدی؟ امروز هم رسید. هر روز خواهد رسید. و تا برسد نشان میدهد که این دونکیشوتهای بیمار بیچاره هنوز از آدم ساده و بی دست و پایی مثل من هم میترسند و من میتوانم ادای اژدها دربیاورم و باشان تفریح کنم. گفتم که. رقتانگیز است.
در این میانه اما یکی پیدا میشود مثل سیما که دو خط مینویسد و از این تراژدی طنز خوبی میسازد. بخوانید و لذتش را ببرید.
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۰۱:۰۵
1 نظر
برچسب(های) این متن رقتآورترین
اشتراک در:
پستها (Atom)
