۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه
باز هم دزدی
از اينا گذشته خيلي دوست داره بدونه ديگران در موردش چي فكر مي كنن پس هر كسي سري به روزگار من زد من رو بي نصيب از نظراتش نكنه
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم / جامه كس سيه و دلق خود ارزق نكنيم ..../ گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد / گو تو خوش باش ما گوش به احمق نكنيم
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۱۶:۵۹
4
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت, رقتآورترین
۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه
سپاس
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۲۱:۰۴
5
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت
۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه
اصلاح مصلحان و طلبکاری خطاکاران
سلام
من حدود دو سه روز پیش اینجا کامنت گذاشتم و فکر میکنم تایید نشد .اما مایلم که نظر بنده حتی در یک پست به عنوان جواب این پستتون درج بشه ..بنده به شما در سایت هرمان هم گفتم که این نوشته احتمالا توسط کسی سند شده وبه دست مسول فرهنگی اون سایت رسیده که به لینک دست رسی نداشتهیا .و من به شما قول دادم که میگردم ولینک رو پیدا میکن که البته خودتون اونجا لینک سایتتون را گذاشته بودید .و خوب توی این چند ورز هم اصلا وقت نکردم که ساین هرمان را آپدیت کنم که مشکل لینک شما را هم حل کنم ..اما به این کار توی ایران وهر جای دیگه دنیا میگویند حق کپی رایت که متاسفانه در ایران رعایت نمیشه اما ما حداقل به عنوان دانشجویان آیتی و کامپیوتر ومسولین آپدیت اون سایت تمام تلاشمان را برای رعایت حق کپی رایت انجام میدهیم
و بنده با بت نیاوردن منبع اصلی از شما عذر میخواهم
و کسی هم با امضای کراکی همآنجا نوشته است:
سلام
من مسئول سایت تشکل سیاسی دانشجویی هرمان هستم.
قضاوت شما بسیار زود و عجولانه است
ذکر نشدن منبع بعد از تذکر شما اصلاح شد ولی شما به عنوان یه بلاگر باید بدانید که نظرات بعد از تایید مدیریت منتشر می شه و اینکه شما نباید انتظار داشته باشید در همون لحظه نظرتونروی سایت منتشر بشه.
ما با یه اختلاف زمانی نظر شما و خیلی ها رو خوندیم و تغییرا ت که شامل اضافه کردن منبع بود رو اعمال کردیم. روند کاری تشکل و مدیریت سایت با اونی که شما فکر می کنید متفاوته.
از شما که افکاری این چنین آزاد و پاک دارید این رفتاد بعیده !
سوء تفهمی که در بازه اختلاف زمانی خوندن نظر شما در سایت ما شده باعث تهمت شده که طرفداران شما به ما لقب دزد زدند. اون پست رو بار دیگری چک کنید تا متوجه بشید. به هر حال جدا از شما می خوام متن این پستی که زدید رو اصلاح کنید !!!!
کامل کیمیایی فرد
1. از پریا هیچ نظری جز هماین نگرفتهام. نمیدانم چرا میگوید نظرش تایید نشده. شاید درست نفرستاده یا در اینترنت مشکلی بوده است.
2. نبودن وقت بهانهی خوبی نیست. با سی ثانیه وقت و یک جستوجوی گوگلی مطلب اصلی را میشود یافت. اگر هم به این ایده نرسیده باشند، دست کم میتوانستند متن را پوشیده نگاه دارند تا منبعش یافت شود. اگر بشقابی را اشتباه به خانه برده باشی، و صاحبش پیغام بدهد از بودن بشقابش در خانهات راضی نیست، دست کم میتوانی استفادهاش نکنی.
3. خانم پریا هم در سایت هرمان و هم در پیغامی که برای من گذاشته و این بالا بی تغییری آوردهام، مدعی است تصادفا و اشتباها منبع مطلب را ذکر نکردهاند. امتحانش سخت نیست. نویسندهی مطلب در سایت هرمان «فرهنگی» ثبت شده است. روی لینک او به عنوان نویسنده کلیک میکنم، چندصد مطلب میبینم که واضح است بسیاریشان از جایی دیگر آمدهاند. گمان میکنی چندتاشان مرجع مشخص دارند؟ خودت ببین.
4. از لحن مودب او - هر چند متاسفانه همراه صداقت نمیبینمش - ممنون ام. و از این که مسئولیت را - دست کم زبانی - پذیرفته نیز.
5. آقای مسئول سایت تشکل سیاسی دانشجویی هرمان درست میگوید. من در مورد انتشار نظرم پای مطلب خطا کردم. نظر را بعد از تایید منتشر میکنند و این معقول است.
6. او دروغ نمیگوید. منبع مطلب را ذکر کردهاند. اما به این نکتهها هم اشاره نمیکند که:
الف. مطلب یک مطلب مناسبتی برای چهاردهم خرداد بوده است. عروس دزدیده را شش روز بعد از شب عروسی پس دادن هنر نیست.
ب. دو نظر من پای مطلب را سه و چهار روز بعد از درج خود مطلب منتشر کردند؛ سه روز پس از درج مطلب نظر دوم را و فردایش نظر اول را. این تفاوت و نیز وارونگی زمانی چه دلیلی دارد؟
ج. از خواندن نظرها تا درج منبع چهار روز طول کشیده است. شاید بد نباشد آقای کیمیایی فرد به جای دست و پا کردن عنوانهای پرطمطراق، کمی کارآمدی «تشکل سیاسی دانشجوییـ»ـشان را بالا ببرد که یافتن و درج یک منبع به جای یک دقیقه و سی ثانیه از چهار تا هفت روز طول نکشد.
7. تاکید میکنم کاری که کردهاند دزدی است. میتوانم بپذیرم که وقت انجامش متوجه زشتیش و اسمش نبودهاند. میپذیرم که هر چند دیر، در صدد جبران برآمدهاند. دزدی بد است. تلاش برای جبران خوب. کار خوب را نباید نادیده گرفت.
8. من «رفتار بعید»ی نکردهام. مال دزدیدهام را یافتهام. اگر واقعا قصد بدی نداشتهاند، باید خوشحال و ممنون باشند نه که بگویند این رفتار از من بعید است.
9. «اصلاح» دربارهی چیز بد و خطا و نادرست مصداق دارد، کار بد و خطا را کسی دیگر کرده است. از کی خطاکار صاحب حق را به اصلاح فرامیخواند؟
10. کسانی هم همیشه پیدا میشوند که بگویند آنها هیچ، شما بزرگوار باش. جوابی برایشان ندارم جز لبخند و سر تکان دادن.
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۱۸:۲۹
9
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت
۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه
دزدی توی روز روشن؛ از دموکراسی که بهتر اه
پای مطلب یادداشتی نوشتم که این کار درستی نیست و نامش دزدی است. طبعا نه منتشرش کردند نه تماسی گرفتند. حالا اینجا اعلام میکنم؛ نمیدانم دزد هستند یا نه، اما میدانم دزدی کردهاند.
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۰۱:۲۸
6
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت
۱۳۸۷ آبان ۱۷, جمعه
من در «شماها»
گفتم ندیده بودم اما از مصاحبه بدم نمیآید.
قرار گذاشتیم و آمدند و بسیار خوش گذشت. خاصه که هدیهای شیرین و خوشمزه هم آورده بودند و همآنجا شخصا دخل نیمی از آن هدیهی بزرگ را آوردم و همآن میان عکاسشان یک لحظه کلیکهای بیشمارش را قطع کرد و پرسید «شما احتمالا دیابت ندارید؟»
کار آسان نبود اما واقعا نسبت به کارشان آدمهای متعهدی بودند. بی اطلاع من هیچ کاری با متن نکردند و بسیار دقت کردند. عجیب نیست که ممنونشان باشم بابت حاصل نهایی آن مصاحبه.
از من میشنوید هم این شمارهی مجلهشان را ببینید، هم شمارههای پیش را. مصاحبههای شمارههای پیش با سمیه توحیدلو و بهمن هدایتی و بامدادی بوده است. اما جز مصاحبهها هم چیزهای خواندنی در بساطشان پیدا میشود؛ نه کم.
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۱۱:۲۰
1 نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت
۱۳۸۷ فروردین ۲۰, سهشنبه
من قول داده بودم؟
قول داده بودم وقت کارگاه کسی را خبر کنم؟ اگر بله هر که هست با من تماس بگيرد.
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۰۰:۳۱
13
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت
۱۳۸۶ شهریور ۱۴, چهارشنبه
با خواننده
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۰۱:۴۴
0
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت, حرف؛ نوشخوار آدمیزاد
۱۳۸۶ مرداد ۱۹, جمعه
شرق را بستهاند، نگارش را نه
این خبرخوان مادرمرده را هم آوردم این بالا و رنگش را هم این طوری کردم که ببینیدش و اگر خواستید بخوانید. آن گوشه خیلی پرت و مهجور بود.
یکی میگفت عکست شبیه خودت نیست. میگفت قیافهاش شبیه است، اما اخلاقش نه. من هم میگفتم هماین آدم غریبه را دوست دارم. حالا هم یک عکس دیگر گذاشتهام. شرمنده اگر از قبلی هم غریبهتر است.
یک چیزی هم درست کرده بودم این کنار که لینک مطلبهای شرق را تویش میگذاشتم. شرق که فعلا درش تخته است. آن لینکها را پاک کردم. اما داستان کماکان سر جای خود هست و ادامه دارد. این وبلاگ را ببینید، فرض کنید همآن ستون من در شرق است. امیدوار ام هر پنجشنبه مطلب جدیدی تویش بگذارم. درست عین همآن روند روزنامه. مطالب قبلی هم همه هستند. مطلبی هم که قرار بود این پنجشنبه چاپ شود و نشد همآنجا هست.
هماین دیگر. باقی بقاتان. (این آخری هم محض گل روی جواد رفیعی).
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۰۰:۵۱
2
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت
۱۳۸۶ مرداد ۹, سهشنبه
سوراخ دعا و سوزن و نور
چند نفری شفاهی و کتبی گفتند و گفتهاند که در مورد علیرضا افتخاری منصف باشم. چند نکتهی بیاهمیت و کوچک:
اول. من اینجا دارم مینویسم. اینجا نوشتن بررایم از بقیهی چیزها مهمتر است. گاهی – و البته فقط گاهی – حتا مهمتر از موضوع نوشته. بنا بر این، می توانی خیلی هم سخت نگیری.
دوم. من نظرم را راجع به علیرضا افتخاری با کمال ادب و متانت گفتم. یقینا نظر نهایی و شخصیم به این پیرایهها آراسته نیست. هماین قدر سانسور هم به احترام دیگرانی بوده است که از او خوششان میآید. و گر نه، باید واژههایی ناخوش به کار میبردم. بیش از این از من خودسانسوری خواستن گمان کنم چندآن هم روا نباشد.
سوم. من یک آدم ام با احوال و نظرهای شخصیم و نظرهایم هیچ اثر اجراییای ندارد و در بافت قدرت جایی ندارم. اگر هیچ انصاف و ادب و سانسوری را هم رعایت نکنم، به جایی برنمیخورد.
چهارم. قاضی در جایی نشسته است که کارش فیصله دادن بر نهج انصاف است. جناب قاضی حکم میکند کیسه بکشند سر یک نفر مجرم، نصف تنش را بکنند توی خاک، آن قدر سنگ بپرانند طرفش و توی سر و کلهاش که بمیرد. رئیس قوهی قضائیه میگوید نکنید. قاضی به تخت کفشش هم نمیگیرد و میگوید بکنید و میکنند. این را میگویند اثر اجرایی. این را میگویند حضور در بافت قدرت. سخنگوی دلآور قوهی قضائیه میگوید قاضی نظرش این بوده است. کسی هم نیست بگوید مرد حسابی اگر قرار بود قاضی هر چه نظرش و عشقش کشید حکم کند و جان آدمها را – و لو مجرم – با آن طرز فجیع بگیرد که دیگر نیازی به تو و هاشمی شاهرودی و آن دم و دستگاه عریض و طویل نبود. هر کس هر چه از غلط و درست که عشقش میکشید میکرد.
آن که بنا است حکم به انصاف کند، با نظر خودش حکم میکند و کسی به کسی نیست و دریغ از این که حتا بعدش دست کم به لفظ بگویند «مردک غلط کرد». من اینجا میگویم علیرضا افتخاری سبیلش قشنگ نیست، همه از من انصاف میجویند. سوزن به خانه گم کردهاند، خانه تاریک است، در کوچهی روشن من میجویند؟ هزار آفرین.
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۱۴:۳۸
8
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت, حرف؛ نوشخوار آدمیزاد
۱۳۸۶ تیر ۸, جمعه
ماجرای نیمهکارهها و نوشتن در شرق
+ و + .
داستان یوسف در بهشت و ماجرای قدیمی ایمان را هم قول میدهم دنبال کنم. ببخشید که دیر شدهاند.
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۱۰:۴۴
2
نظر
برچسب(های) این متن بیا بنویسیم, جناب آقای مدیریت, زبان و زبانشناسی
۱۳۸۶ اردیبهشت ۳۰, یکشنبه
جرم داد زدن
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۱۸:۲۲
3
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت, حرف؛ نوشخوار آدمیزاد, غمگنانه
۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۵, سهشنبه
باز هم وبلاگ تازه مکشوف
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۲۳:۵۴
4
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت
۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۲, شنبه
تاخیر شد؟ شیر شد؟ چی شد؟
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۱۹:۰۰
1 نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت
۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۰, دوشنبه
عذر میخواهم
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۱۴:۴۲
5
نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت
۱۳۸۵ دی ۲۸, پنجشنبه
چه غلطها!
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۲۰:۵۰
1 نظر
برچسب(های) این متن جناب آقای مدیریت
