‏نمایش پست‌ها با برچسب اسرائیل؛ شنیده و ندیده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسرائیل؛ شنیده و ندیده. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۵ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

بزن بزن

شاید کسانی هنوز داستان تننباوم را یادشان باشد. الحنن تننباوم مامور عالی‌رتبه‌ی نیروهای دفاعی اسرائیل بود. بعد از بازنشستگی پیش‌رس رفت دنبال کار تجارت. حزب الله لبنان در سال 2000 در یک عملیات بس‌یار پیچیده‌ی اطلاعاتی و امنیتی او را ربود و در سال 2004 در تبادل اسرا به اسرائیل بازگرداند. او تنها اسرائیلی زنده‌ای بود که در این تبادل به اسرائیل بازگشت. با او مانند یک قهرمان رفتار کردند. مدتی پس از بازگشت او به اسرائیل شبکه‌ی المنار مصاحبه‌ای از او پخش کرد که در آن از فساد در رده‌های بالای اسرائیل مخصوصا خانواده‌ی شارون صحبت می‌کرد. بلافاصله مناحم مزوز که آن زمان (پیش از تشکیل حزب قدیمه) هنوز روابط خوبی با شارون داشت دستور دست‌گیری تننباوم را داد و او تا هم‌این سال گذشته در زندان بود.
روایت اسرائیل و حزب‌الله لبنان از این ماجرا تا حدی متفاوت است. اسرائیل می‌گوید تننباوم بازرگان دارو در حوزه‌ی کشورهای عربی بوده است. حزب‌الله می گوید تننباوم خود مدارکی در اختیارشان گذاشته دال بر این که این کار پوششی برای فعالیت‌های اطلاعاتی و امنیتی بوده است. اسرائیل می‌گوید حزب الله تننباوم را در دبی دزدیده و به لبنان برده است. حزب‌الله می‌گوید تننباوم را در لبنان دست‌گیر کرده است و تننباوم با میل خودش و با اغوای حزب‌الله پا به این تله گذاشته است.
یک نگاه به صفحه‌ی ویکی‌پدیای
تننباوم بیش‌تر متعجبت می‌کند. چند سطر کوتاه بی هیچ اشاره‌ای به این اختلاف‌ها، آن مصاحبه و زندانی شدن او پس از بازگشت به اسرائیل.
به هر حال دست‌گاه‌های اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل در جهان نظیر ندارند؛ پیچیده و بس‌یار توانا عمل می‌کنند و در میان دست‌گاه‌های اطلاعاتی و امنیتی نوعی اسطوره هستند. حالا انگار این اسطوره می‌خواهد شکست خودش را در ماجرای تننباوم جبران کند. به هم‌این دلیل گمان نمی‌کنم اهمیتی داشته باشد که علی‌رضا عسگری خودش گریخته باشد یا ربوده باشندش. مهم پالس اطلاعاتی‌ای است که در این ناپدید شدن هست. به شباهت‌ها دقت کنید. کارمند عالی‌رتبه‌ی وزارت دفاع، بازنشسته، تاجر زیتون و روغن زیتون، حوزه‌ی فعالیت سوریه و البته زن و فرزندانی نگران.
این‌جا است که این
مدعا که یدیعوت احرونوت طرح کرده معنا پیدا می‌کند هر چند این روزنامه مدعا را به یک مقام امنیتی آمریکایی و او نیز به یک منبع دیگر مستند کرده است.
گمان می‌کنی این داستان تا کجا کش پیدا کند؟

۱۳۸۵ دی ۲۸, پنجشنبه

موشـَو (מושב)







نوعی تعاونی كشاورزی كه كارگران صيونيست مهاجرت دوم (موج مهاجرت يهوديان ميان سال‌های 1904 تا 1914) پس از مدتی از مزرعه‌های مجزا پديد آوردند. معمولا سعی می‌كردند موشوها را در باتلاق‌های غير قابل كشاورزی بسازند تا نشانه‌ای از توان كاری ساكنانشان باشد. موشوها را طراحی كرده‌اند تا بخشی از برنامه‌ی كشورسازی صيونيستی در طول مهاجرت به فلسطين در قرن نوزدهم باشند(*). موشوها هم بعضی خصوصيات تعاونی‌ها را دارند و هم بعضی خصوصيات مزارع اختصاصی را. موشو بس‌يار شبيه قيبوص (קיבוצ) است و تنها يك فرق با قيبوص دارد. در موشو تكيه بر كار جمعی است. در موشو هر كس مزرعه و دارايی خود را دارد، وقت كار همه با هم كار می‌كنند و از وسيله‌های مشترك استفاده می‌كنند، اما محصول و درآمد هر كس مال خودش است كه طبيعتا بخشی از آن صرف تامين هزينه‌های مشترك موشو می‌شود. هنوز موشوهای زيادی برپا هستند. نـَهَـلـَل (נהלל) اولين موشو است. يك عكس سياه و سفيد از روزهای اول نهلل و يك عكس هوايی از نهلل ام‌روز پيدا كرده‌ام كه مي‌بينيد.