‏نمایش پست‌ها با برچسب این شب‌ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب این شب‌ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ آذر ۱۰, یکشنبه

باز شروع شد

باز هم «این شب‌ها»
دوشنبه ساعت 23 به وقت تهران
شبکه‌ی یک سیما
آن‌ها که دور اند می‌توانند این‌جا ببینند؛ چه زنده و چه آرشیوی. بنا است شب‌های یک‌شنبه، دوشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه برنامه داشته باشیم. مسابقه را هم حذف کردند تا دلتان خنک شود. گمان کنم مهمان‌ها متنوع‌تر از آن بار باشند.

۱۳۸۷ مهر ۶, شنبه

باور کنم؟

ممنون از آن‌ها که درباره‌ی این‌شب‌ها و من نامه نوشتند. تک‌تک جواب ندادم اما کلمه به کلمه خواندم. تقریبا از تمامشان هم چیز یاد گرفتم.

دی‌شب بعد از گفت‌وگو با ابراهیم رنجبر از استودیو بیرون می‌آمدم که گفتند بیا که تلفن کارت دارد. تلفن؟ با من؟ گفتند بله. خانم نشیبا است و با تو کار دارد. مریم نشیبا صداپیشه‌ی سال‌مند و توانایی است. خیلی مهربان سلام کرد و حالم را پرسید. گفت من مریم نشیبا هستم و شما من را نمی‌شناسی. گفتم چرا! مگر می‌شود صدای خوب شما را نشناسم؟ طولانی از اجرای من تعریف کرد. جزئیاتش را نمی‌گویم. همیشه حسم این بوده که آدم‌های نسل او در تحویل گرفتن ما بیش از اندازه اغراق می‌کنند و نباید همه‌ی حرفشان را باور کرد. اما به هر حال، این را نمی‌توانم انکار کنم که مریم نشیبا، اندکی از نیمه‌شب گذشته، تلفن استودیوی سیزده را گرفته بود که به من بگوید کارم را می‌پسندد. خوش‌حال ام.

۱۳۸۷ مهر ۴, پنجشنبه

جست‌وجویت می‌کنند

از رفقا کتبی و شفاهی پیغام می‌رسدم که اسم تو را جست‌وجو می‌کنند به وبلاگ ما می‌رسند. تا این‌جایش عجیب نیست؛ اما اسم را با متعلقاتی جست‌وجو می‌کنند که شگفت‌انگیز است. یکی می‌خواهد بداند من در دانشگاه چه خوانده‌ام، یکی دنبال این است که متاهل ام یا نه، بعضی‌ها هم دنبال چیزهای دیگر اند، مثل ربط من با المپیاد. یکی هم می‌خواسته احتمالا ببیند شنل به من می‌آید یا نه که اسمم را هم‌راه شنل جست‌وجو کرده است.
مشتری‌های قدیمی که من را می‌شناسند؛ به دوستان جدید عرض کنم که اولا کنج‌کاوی چیز بدی نیست، خوب هم نیست، اگر مهارش کنید - دست کم در این یک مورد - چیزی از دست نمی‌دهید. دوم این که اگر مهار نمی‌شود یا مهارش نمی‌کنید هم، یک نامه بفرستید و از خودم بپرسید. بهتر از این است که آواره‌ی وبلاگ مردم بشوید. فردا است که بالای وبلاگ‌هاشان بنویسند لعنت به کسی که با گوگل‌سرچ کردن اسم دیگران به این وبلاگ پا بگذارد.
دیگر این که «این‌شب‌ها» هم رو به پایان است. آن‌ها که از سر لطف یا اجبار محیطی یا هر دلیل دیگر تن داده‌اند و دیده‌اند - از یک قسمت تا همه‌ی برنامه‌ها - اگر لطف کنند و عیب‌هایی را که در کارم دیده‌اند برایم بگویند ممنون می‌شوم. اگر لطف کنند و نامه بفرستند ممنون‌تر.

۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه

نور

برنامه زنده است. علی درستکار دارد با مهمانش حرف می‌زند. صدای انفجارکی می‌آید و درست نورافکن روی چهره‌ی مهمان خاموش می‌شود. همه اضطراب دارند. تصویربردار ادامه می‌دهد. لابد در رژی هم هم‌این خبر است. بعدا که نوار ضبط شده را می‌بینم چیزی پیدا نیست. دوست دارم بودن با آدم‌های فنی را. آدم‌هایی که کارشان را خوب بلد اند. آدم‌هایی که وا نمی‌‌دهند.