۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه
۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه
دروغ نگو دروغگو
من هیچ وقت نویسندهی حرفهای و حتا آماتور نبودهام. نوشتن بلد ام و خوب هم بلد ام، اما شغلم نوشتن نبوده. مترجم هم نیستم. گاهی ترجمه کردهام اما مترجم هم نیستم و نبودهام. روانکاو هم نیستم، اما گاهی تعجب میکنم از تصویری که کسی زور میزند از خودش بسازد و فرسنگها با او فاصله دارد.
یادم هست که زمانی مجبور بودم ماهی پنج هزار کلمه طنز تحویل سروش جوان بدهم؛ طنزهای تاریخیای که به تقلید از «چنین کنند بزرگان» مینوشتم. یادم هست هر کدام از آنها را در یک روز کاری (حدود هشت ساعت) مینوشتم و میرفتم تا ماه بعد. کیفیتشان هم آن قدر خوب بود که در جشنوارهی مطبوعات رتبهی دوم طنز را بابتشان گرفتم. یکی از داوران جشنواره - و در واقع تنها داور طنزنویس جشنوارهی آن سال - هم ابراهیم نبوی بود که کمی لطف معکوس به من داشت.
چند روز پیش یاد آن روزها افتادم. دو بار در دو روز مجزا امتحان کردم. دیگر بعد از حدود نه سال نمیتوانم روزی پنج هزار کلمه بنویسم. در هشت ساعت فقط چهار هزار کلمه نوشتم. آدم سحرخیز و کوشا و منظمی هم نیستم که همپای آفتاب شروع کنم و فلان و بهمان. خیلی ساده ساعت 11:30 شروع کردم تا 19:30 و البته طبیعتا بینش گاهی چیزی خوردم یا نوشیدم یا به کارهای ضروری و غیرضروری دیگری هم مشغول شدم و چون آدم نسبتا عوضیای هستم، هر بار که خواستم موسیقیای بشنوم کارم را تعطیل کردم و شنیدم و بعد ادامه دادم.
چهار هزار کلمه یعنی حدود 12 صفحه از متنی که به شکلی آبرومند در قالب کتاب صفحهآراییش کرده باشند. حالا اگر کسی با سرعتی دو سوم نوشتن من هر روز بنویسد یا ترجمه کند، و یک چهارم وقتش را هم به بازبینیها و بازنویسیهای احتمالی بگذراند، باید در سال 1800 صفحه مطلب آمادهی چاپ تحویل ناشرش بدهد.
من وقتی میبینم مترجم یا نویسندهای از نظم آهنین کارش میگوید و این که من صبح اول وقت پشت میزم هستم و بعد از نوشیدن چای یا قهوه کارم را شروع میکنم و در را قفل میکنم و خودم پادشاه میز و اتاقم هستم و حین شنیدن موسیقی مینویسم و روزی دست کم هشت ساعت کار میکنم و گاه به مجامع دعوت میشوم و شرکت نمیکنم تا از کارم عقب نمانم و متاسفانه این را به حساب غرور من میگذارند و فلان و بهمان، از خودم میپرسم کیفیت کارش به جهنم، محصولات این تلاش آهنین کجا هستند؟ البته شاید هم مقداری از این کار روزانه به ترجمهی خبر برای روزنامهها یا ترجمهی کاتالوگ برای واردکنندگان محصولات الکترونیکی و لوازم خانگی میگذرد.
گمان کنم آقا یا خانم نویسنده یا مترجم، یا دروغ میگوید یا در کار خودش مثل آدمی است که راشیتیسم دارد و میخواهد قهرمان دو بشود.
این را
کاف عین
گذاشت اینجا. حدود ساعت
۱۵:۱۱
7
نظر
برچسب(های) این متن حرف؛ نوشخوار آدمیزاد
اشتراک در:
پستها (Atom)

