چهارشنبه ۲۳ آوریل ۲۰۰۸

«عقل» گاهی نام دندانی است

جداشدگان از دولت نهم دو دسته اند. یک دسته آن‌ها که موجب رفتنشان فقط بی‌کفایتیشان بوده و بس، و یک دسته آن‌ها که موجب رفتنشان فقط کفایتشان بوده است. با گروه اول کار زیادی نمی‌توانم داشت. از همان اول هم نباید آن جا می‌نشستند، اما به ضرب و زور قسم و آیه‌ی رئیس جمهور در روز رأی اعتماد گرفتن از مجلس کارشان راه افتاده است. به کابینه‌ی امروز هم که نگاه کنید، پر است از این وزیران درخشان.
گروه دوم کسانی هستند که جلوی فساد (چه عقلی و چه مالی) ایستاده بودند و این ایستادن و بله‌قربان‌گو نبودنشان راه رفتنشان را باز کرد. کسانی مثل هامانه و دانش جعفری و شیبانی و لاریجانی کم و بیش از این دسته بوده‌اند. قاعدتا مشی این‌ها این بوده که روز آخر هم بایستند و بگویند چرا و چه‌گونه می‌روند، اما فضای پرتهدید و ارعاب، مصلحت‌بینی‌های تخیلی و توصیه‌های این و آن واداشتشان که سکوت کنند. دانش جعفری اولین کسی است که چراغ برداشته و کورسویی به تاریکی فسادآفرین درون دولت نهم انداخته است. اگر سخن‌رانی تودیعش را ندیده‌ای ببین.
شاید اگر آن دیگران هم پیش از او چون‌این کرده بودند، الان روز و روزگار بهتری داشتیم و رئیس جمهور نمی‌توانست برود قم این قدر راحت برای خودش روضه‌ی انامضلوم‌حسین بخواند.
در این میان البته وزیر مفرح کشور هم که یقینا از گروه اول است، تهدید می‌کند که وقت رفتن خواهد گفت به چه دلیل می‌رود. چه می‌شود کرد؟ حکایت هم‌آن است که گفت ما دو تن را کجا می‌بری؟
مهم این است که کم‌کم می‌توان دید کار هیئت دولتی که در بدو کار هم‌قسم می‌شوند خبری بی اجازه به بیرون ندهند (یعنی قسم می‌خورند یکی از وظایفشان را نادیده بگیرند) به کجا می‌کشد و درون پرده چه مایه بی‌اعتنایی به عقل سلیم و سلامت انباشته شده است.
محسن نامجو گاهی می‌رود روی اعصاب. دارد می‌خواند «عقلی که زخمش چرکی اه».
پ‌ن: بله خب. مظلوم درست است نه مضلوم. حالا اگر کسی در مضلوم ظرافتی هم ديد نوش جانش.

چهارشنبه ۱۶ آوریل ۲۰۰۸

دولت نهم و جنگ‌های آب و غذا

در عالم معاصر جنگ برای ایدئولوژی، اغلب از سر سیری شکم است و گرسنگی و تشنگی در راه اند تا ببینیم که جنگ برای زنده ماندن تا چه حد تلخ و واقعی است. بعد از هش‌دارهای آن‌ها که به نوعی مسئولان جهانی هستند، و هش‌دار تولیدکنندگان برنج که با بالاترین ظرفیت خود هم نمی‌توانند تقاضا را برآورند و افزایش قیمت برنج از دستشان خارج است، دستور مقامات اندونزی مبنی بر ممنوعیت صادرات برنج هش‌دار دیگری است که جنگ‌های گرسنگی در راه اند.
منابع آب نیز مانند منابع غذا محدود اند و ما در کشوری زندگی می‌کنیم که آب اصفهانش با نفت توی لوله‌ها هست – البته اگر باشد – و وزیر نیرویش می‌خواهد مردم نماز باران بخوانند و – باز خدا را شکر که کسی مثل امام جمعه‌ی بندرعباس پیدا می‌شود که بگوید خودت برو نماز باران بخوان – زمین‌های شالی‌کاریش را خشکانده‌اند که ویلا و خانه بسازند و کسی ککش هم نمی‌گزد. از گل و شکلات گرفته تا سیب و پرتقال و حتا بادمجان وارد می‌کنیم و نمی‌فهمیم که غذا کالای استراتژیک است و نمی‌توان تنها بر اساس عرضه و تقاضا و با معیارهای آدام اسمیتی درباره‌اش تصمیم گرفت.
در طول جنگ اول جهانی و پس از آن جمعیت ایران بی این که در جنگ شرکت داشته باشد نصف شد. نیمی از مردم این کشور بی صدا در گرسنگی مردند. دولت بی کفایت مرکزی هم عین خیالش نبود. ظاهرا در درب‌خانه غذا کم نبوده است.
حالا اما دولت خوبی داریم. اول کار همین آقای وزیر کشور بود، همین که حالا دیگر بد و اخ و پیف شده است و بنا است برود، عده‌ای تروریست جاده‌ای را در نزدیکی کرمان بستند و مردم را گرفتند و کشتند، آقای وزیر کشور در مصاحبه‌ی تلویزیونیش گفت این کار مهمی نیست و همیشه هر کس می‌تواند چنین کاری کند. هیچ کس پیدا نشد بگوید پس تو چه کاره ای؟ ظاهرا دولت نهم مسئول امنیت مردم در جاده‌ها و شهرها و خانه‌ها نیست و تنها وظیفه دارد لباس‌هایی را که خانم‌ها می‌خرند، بگردد مبادا لباس زیر یا لباس شب بدن‌نما خریده باشند یا چک کند ببیند جوراب پوشیده‌اند یا نه.
این دولت وظیفه‌ای هم در قبال غذا ندارد، الا این که اجازه و سوبسید بدهد که همه چیز وارد کنند. وظیفه‌ای هم در مورد آب ندارد، الا این که دستور بدهد که مردم نماز باران بخوانند.
این دولت همان طور که آقای صفار گفت تعهدی به رشد – قرتی‌بازی‌هایی – مثل سینما هم ندارد. تعهدی به کنترل تورم هم ندارد و تنها کاری که از رئیس جمهورش برمی‌آید این است که به وزیر مسکنش بتوپد که کاری بکن، یا برود این طرف و آن طرف و در سخن‌رانی‌هایش قصه‌های پلیسی بگوید درباره‌ی این که چه طور یک عده در یک سونا جمع می‌شوند و قیمت مسکن را بالا می‌برند.
این دولت تعهدی به صداقت هم ندارد. همه دیدید که در برنامه‌ی خبری ساعت هشت و نیم شب، دو مصاحبه از سخن‌گوی دولت پخش کردند که در اولی دروغی واضح می‌گفت و به خبرنگاران می‌گفت خبر تغییر وزرا دروغ سیزده است و در دومی باز دروغی واضح‌تر می‌گفت که اصلا عبارت دروغ سیزده را هرگز در صحبت‌هایش به کار نبرده است.
البته این دولت افتخارات هسته‌ای‌ای دارد که می‌تواند هر هفته برایشان جشن بگیرد. این افتخارات به جای خود، جنگ‌های آب و غذا در راه اند، در این جنگ‌ها انرژی هسته‌ای که هیچ، حتا بمب هسته‌ای هم کاری از پیش نخواهد برد.

سه‌شنبه ۸ آوریل ۲۰۰۸

من قول داده بودم؟

قول داده بودم وقت کارگاه کسی را خبر کنم؟ اگر بله هر که هست با من تماس بگيرد.

جمعه ۴ آوریل ۲۰۰۸

خون، علف، کره

علفی هست که اهل هنر و معنا – دور از جان من و تو لابد – می‌زنند که تخيلشان قوی شود و به تصاوير نو و بديع برسند و کار آفرينش ادبی هنريشان را با اين تصاوير سر و سامان بدهند. اين کار دو اثر واضح دارد، تخيل خون طرف بالا می‌رود و کره‌ی خونش پايين می‌آيد، اين قدر که اصطلاحا می‌گويند طرف کره‌لازم شده است و بايد يک تکه کره بيندازند توی حلقش تا خلقش کم‌کم مثل قبل‌هايش شود. من البته تا به حال نخواسته‌ام از اين علف استفاده کنم و اگر بخواهم هم به دليل حساسيت بالايی که دارم، توان استفاده‌اش را ندارم.
خونم هم لعبتی است. اصلا کره قبول نمی‌کند. اگر يک گرم کره بخورم اين يک گرم هزار ادا و اطوار درمی‌آورد تا دوباره خودش را به فضای آزاد بيرون از تنم برساند. معمولا هم مکانيسمش اين است که سرفه‌های پياپی می‌کنم تا بالاخره مجبور می‌شوم سينه‌ام را صاف کنم و در اين روند، جناب يک گرمی خودش را بيرون بيندازد.
حالا نمی‌فهمم اين معنيش چی است. معنيش اين است که خون من از کره اشباع شده و ديگر کره قبول نمی‌کند؟ اگر بله، چرا؟ مکانيسم طبيعی و نسبتا کند تبديل کره به تخيل در من وجود ندارد؟ يا خون من از هردوانه‌ی تخيل و کره اشباع شده است؟
نکند اصلا کره دشمن تخيل است و خون من بسيار تخيل‌خواه است و اين سرفه‌ها و ناسازگاری‌ها مکانيزم حفظ تخيل و دوری از کره – دشمن تخيل – است؟
از هرگونه نظر ابداعی، اصلاحی، تکميلی يا جفتميلی در توضيح اين پديده استقبال می‌کنم.
پ‌ن: پوززنون است. از خودتان کامنت در کنيد. هر کس مجاز است حدودا بيش از يک تعداد کامنت بگذارد.

پنجشنبه ۳ آوریل ۲۰۰۸

عاقبت درافتادن با دم‌کلفت‌ها

هی به اين آقای شهبازی می‌گويم وارد معقولات نشو، پا روی دم‌های بزرگ و پر پشم و پيله نگذار، به خرجش نمی‌رود. اين هم عاقبت گوش ندادنش به نصيحت امثال من: +

سوراخ

گفتی «شاد ای»
بله
حقيقتش
سوراخی است در افسردگی
که رفو نتوان کرد
نامش بهار
گفتمت «شاد ام»
کاش حتا دروغ بود
دروغی که شاد کند
از هزار راست بهتر

سه‌شنبه ۱ آوریل ۲۰۰۸

ديوانه‌های ظريف

فروشنده: دويس تومنی داری خانوم؟
خريدار: آره! يکی دارم. يکی از فاميلام برام از خارج آورده.
فروشنده: می‌شه ببينم؟
خريدار: وا! مگه پولِ خورده که بذارم تو جيبم با خودم بيارمش بازار؟ فردا اگه هستی بيارم برات.
فروشنده: راس راسی مياری؟